ستوده‌ی خشنود


حلیه المتقین علامه محمد باقر مجلسی

بسم الله الرحمن الرحیم

اثر علامه محمد باقر مجلسى دربارهى آداب، سنت‏ها و اخلاق اسلامى است به زبان فارسى میباشد.
چون مختصرى از مکارم اخلاق در کتاب عین الحیاه بیان شده بود، جمعى از علماء از مولف درخواست کردند که رسالهاى در بیان محاسن آداب که از طریقهى مستقیمهى ائمه طاهرین به اسناد معتبر به وى رسیده باشد را بر وجه اختصار تحریر و به زبان فارسى بنگارد، لذا این درخواست سبب تالیف این کتاب از طریق ایشان گردید.


مسابقه داستان نویسی...

http://bayanbox.ir/view/1110096991916150162/IMG-20181001-170318-992.jpg


موضوع انشاء: عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

به راستی چه عشقی است!؟
عشقی که توصیف آن با زبان و قلم نتوان کرد...

عشقی آسمانی که وقتی به آن مبتلا می شوی دیگر دنیا برایت معنا ندارد و طور دیگر از آن استفاده می کنی، گرچه معشوق هم هدفش اینست...

منظورم این نیست که در دانشگاه عاشق دختری شوی یا هر جای دیگر؛ که فایده ای جز خوار و ذلیل کردن عاشق هم ندارد، ولی عشقی که می‌گویم باعث می شود درست زندگی و باعث می شود گنگ و مبهم بودن و ترسناک بودن زندگی که برای بسیاری از انسان ها اینچنین است رفع شود و سوالی بی پاسخ نماند...

و مرگ دیگر ترسی ندارد...

و از دست دادن عزیزان هم همینطور...

راستی این عشق باعث می شود که در صورت نیاز خودت را برای انسان های دیگر فدا کنی، در اصل خود را برای عشقت فدا می کنی تا به آن برسی، طوری که اگر سرت را ببرند آنکه سر را می برد می‌ترسد نه تو که سرت را می برند، یا باعث می شود که با ۷۲ نفر یار و زن و بچه، خود و یارانت را جلوی هزاران نفر سلاخی کنی تا اینکه مردم از خواب غفلت بیدار شوند، طوری که تا هزار و چهارصد سال ادامه داشته و هنوز هم آن فداکاری تاثیرش را می گذارد، یا هشت سال می جنگد و سی سال بیماری را به دوش می کشد بدون آنکه بمیرد و راحت شود، یا کسی را میبینیم که نه چشم دارد و نه دست و پا و نه می تواند حرکت کند، ولی وقتی می گویند که تو دیگر از دستت چه کاری بر می آید می گوید وقتی جنگ شد مرا به عنوان آن گونی هایی که در سنگر سازی استفاده می شود استفاده کنید...

آری این عشقی است که من منظورم است...

و به راستی چه عشقی است!؟

ستوده‌ی خشنود...


خدا شاهده...

زدن این حرف جرأت می خواد و معلومه دولت سوریه چقدر ترسو بوده...
حیف که زیارتگاه حضرت رقیه اونجاست...
فقط با یک ماموریت ساده علیه اسرائیل...
و حاج احمد رفت که رفت...



مگه داریم!؟مگه میشه!؟

یا الله...
سی ساله تو این اتاقی
روی صورتت یه ماسکه
سی ساله میام کنارت
سی ساله خدا نخواس که
رخت دومادی ببینم
به تن نحیف و تردت
ساقه نیلوفر من
دست طوفان کجا بردت
سی ساله تورو میبوسم
شب به شب از پشت شیشه
خیلیا میگن محاله
مگه داریم!؟مگه میشه!؟
کپسول اکسیژنت از ریه هات نفس میگیره...
خب خدا هرچی که میده یه روز اونو پس میگیره...
خدا هرچی که میده یه روز اونو پس میگیره...
واسه بابا وقتی چشم پسرش بباره سخته...
بعد سرفه های ممتد خون بالا بیاره سخته...
پسری که وقتی میرفت مث ماه آسمون بود...
پسری که وقتی برگشت قد مادرش کمون بود...
یه غمایی هست تو دنیا زخمو میزنه به ریشه...
خیلیا میگن محاله
مگه داریم!؟مگه میشه!؟
آره داریم؛ آره میشه …

+ آهنگ کنار صفحه رو هم گوش بدید...

نیزه ها اگر بلندند...
ز سَرِ تو سَر بلندند...
دنبال کنندگان ‎+۱۰۰ نفر
این وبلاگ را همراهی کنید
آلبوم: ساقی سرمست
Designed By Erfan Powered by Bayan