نکته نگار


برق رفتگی ۱۹۷۷ نیویورک

برق رفتگی نیویورک واقعه ای است که آن روی واقعی غرب را نشان می دهد و دلیل و گواهی بر اینکه غرب ذاتاً با فرهنگ نیست و تنها ترس از قانون است که آن را با فرهنگ کرده است؛ در شب برق رفتگی تا صبح به دلیل اینکه دوربین ها از کار افتاده بود به اندازه ۳۰ سال جرم و جنایت و دزدی فقط در یک شب اتفاق افتاد؛ ولی در دهان بعضی تحصیل کرده ها افتاده است که مردم ایران بی فرهنگ هستند در حالی که تا کنون هزاران بار برق در تهران یا جاهای دیگر ایران رفته ولی به هیچ وجه مشکل خاصی رخ نداده است...

به طور کامل راجع به این واقعه بخوانید:

محک نظم غربی در خاموشی 1977 نیویورک
مقایسه جالب قطع برق در نیویورک و ایران


دور نمای عمر

طی شد این عمر تو دانی به چه سان
پوچ و بس تند چنان باد دمان 
همه تقصیر من است این که خود می دانم
که نکردم فکری
که تأمل ننمودم روزی ساعتی یا آنی
که چه سان می گذرد عمر گران
کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات


من تکرار یک تنهایی ام

برایت گل می آوردم
برایت گل می آوردم
و با تو در اتاقی که به رنگ چشم هایت بود می ماندم
ولی دیدم که دستم لحظه ها را دور می ریزد
تو شاید گریه می کردی که من تنهایی بیهوده ای بودم
تو مثل نبض خوشبختی من، آرام خواهی ماند
و هرگز مرگ یک دیوانه کوچک
که دور از باغ، در زندان گلدان های زیبای تو می میرد
تو را گریان نخواهد کرد
و میخک هایی که دور از باغ
در زندان گلدان های زیبای تو می میرند، می دانند
من تکرار یک تنهایی ام
در چشم هایی که تمام چشم ها را دوست می دارد...

شهید سید مرتضی آوینی


تکرار یک تنهایی

این کتاب در برگیرنده 26 یادداشت از دوستان و نزدیکان آوینی است که مستند به مصاحبه و هم کلامی با مجاوران و آشنایان سید مرتضی آوینی است که گردآورنده در برخی از آنها حضور داشته است و در برخی نقشی نداشته است و تنها از منابعی دیگر گزیده یا تلخیص کرده است. گردآورنده آنطوری که در مقدمه ذکر کرده است چون قصد زندگی نگاری و سرگذشت نویسی نبوده در گزینش مطالب تنها بریده هایی را که یادآور تنگناها و غربت آوینی بوده است را به منظور ادراک بهتر و ژرف تر از احوالات او آورده است.
نیمی از این کتاب، عکس است و به گونه ای آلبوم تصویری به شمار می آید و عکس ها از آرشیو نشر یا زهرا گردآوری شده است.
از افرادی که مطالبی از آنها در این کتاب آمده است می توان به اصغر بختیاری، محمدعلی فارسی، مهدی همایون فر، یوسفعلی میرشکاک، هدایت الله بهبودی، شهرزاد بهشتی و ... اشاره کرد.

«مرتضی خیلی تنها بود، اما اصلا به روی خودش نمی‌آورد. به شدت به مرتضی دنیا سخت می‌گذشت. از روزی که ازدواج کرد، توسط خانواده‌ی همسرش طرد شد تا روز شهادت، اما هیچ وقت این را نگفت. دو اتاق در خانه پدرش داشت. پدرش مسن بود و مادرش ناراحتی قلبی داشت. بچه‌هایش بزرگ‌تر شده بودند فضای زندگی‌اش تنگ بود، همسرش از این فضای کوچک به تنگ آمده بود. آدمی که شب‌ها مطالعه می‌کرد حتی برای مطالعه جا نداشت. شب‌ها برای صحبت تلفنی مکافاتی داشتیم، چون آن قدر باید آهسته صحبت می‌کرد که همسر و بچه‌هایش اذیت نشوند. آقای زم هیچ اعتنایی به او نمی‌کرد سه سال دنبال پانصد هزار تومان وام بود که بتواند جای مستقلی اجار کند و جالب بود که تا روزی که به شهادت رسید، هیچ کدام از آقایان مدیر فرهنگی، این وام را به او ندادند» این تنها گوشه ای از خاطرات تلخ و غمبار شهید آوینی به نقل از محمد علی فارسی است که با گزینشی هدفمند در این کتاب آمده تا خواننده را با واقعیت های زندگی و زمانه سید شهیدان اهل قلم بیشتر آشنا کند. در بخش دیگری از این کتاب آمده است:

«خیلی اذیت شد و جالب این جاست، در عین این که با این وضعیت سخت فیلم را می‌ساخت، بزرگترهای صاحب ادعای آن موقع سینما را می‌آورد که فیلم «شهری در آسمان» را ببینند و نظر بدهند. به هر جان کندنی بود برنامه آماده کرد که این‌ها بشینند و نظر بدهند قاعده این است که وقتی یک فیلم را نمایش می‌دهند، باید طرف مقابل بنشیند و فیلم را نگاه کند و نظر بدهد، حالا خواه این نظر مثبت باشد یا منفی. این‌ها به جای دیدن فیلم شوخی می‌کردند جوک می‌گفتند. مرتضی می‌گفت نگاه کنید، می گفتند: می‌دانیم چه هست. مرتضی! از جنگ دیگر چه می‌خواهی؟ ول کن تو را به خدا، تمام شد دیگر، برای چه جنگ را یادآور می‌کنی؟ نه تنها کمکش نمی‌کردند، بلکه مسخره‌اش هم می‌کردند. این طور مواقع یک تیک عصبی داشت. قطره‌‌ای بود که وقتی اعصابش را به هم می‌ریختند توی بینی‌اش خالی می‌کرد. می‌گفتم: مرتضی! عوامل حرفه‌ای تر برای کارت بگیر بیاور. می‌گفت: چه کسی؟ با کدام پول حاضر است در مرداد، در آن خاک و خل بیاید در خرمشهر و آبادان؟ کدام یک از کسانی که دو ریال کار یاد گرفته‌اند حاضر‌ند بیایند و این کار را بکنند؟ بعد هم حالا اگر بیایند، چه کسی حاضر است پول آن را بپردازد؟ می‌گفت: انگیزه‌ی همین بچه‌های به زعم تو تازه کار است که کار مرا جلو می‌برد، غیر از این‌ها کس دیگری نیست. می‌گفتم: خوب تو نه می‌دانی چگونه بگویی، نه عوامل درست و حسابی داری، نه پولی، نه چیزی.... که چی؟ می‌گفت: به خدا به جدم زهرا، نه انگیزه دارم و نه علاقه به این کار بریده بود، می‌گفت: فقط تکلیف است.»


خدا تاس نمی اندازد

داستان این جمله ی مشهور به دوره ی تولد مکانیک کوانتومی، یعنی اوایل قرن بیستم باز می گردد. زمانیکه روز به روز نتایج شگفت انگیزتری از کوانتوم بروز می یابد و انقلابی در نگرش دانشمندان نسبت به کائنات رخ می دهد. اینجاست که هر یک از دانشمندانی که خود از پایه گذاران اصلی این نظریه ی انقلابی بودند،  در مورد مفهوم و فلسفه ی آن دچار اختلاف نظر می شوند و مناظره های داغی بین آنها شکل می گیرد که شاید در کمتر برهه ای از تاریخ علم، اتفاق افتاده باشد. یکی از این مناظره های جنجالی، بین دو دانشمند مهم و تاثیر گذار یعنی آلبرت اینشتین و نیلز بور انجام شد.اینشتین با اینکه یکی از پایه گذاران نظریه ی کوانتوم به حساب می آمد، برخی از پیامدهای آن را باور نداشت. یکی از این موارد، عدم قطعیت یا به عبارتی تصادفی بودن در رخدادهای جهان بود. او معتقد بود تصادف، هیچ جایی در قوانین جهان ندارد و به همین دلیل با جمله ی مشهور، “خدا تاس نمی اندازد” منظور خود را به روشنی بیان کرد . البته بور که عدم قطعیت را باور داشت، در پاسخ به این جمله ی اینشتین، چنین پاسخ داد: “لازم نیست تو به خدا بگویی چه کار کند”.

البته که من یا بهتر است بگویم ما شیعیان با نظر انیشتین بیشتر توافق داریم، در تاریخ زندگی انیشتین و سخنان او در مورد خدا، قرآن و اسلام به وضوح معلوم است که او مسلمان (به معنای تسلیم بودن مقابل خدا) بوده است...

"مکانیک کوانتومی، بسیار ارزشمند است، اما صدایی درونی به من می گوید، این مسیر درست نیست. این نظریه، کارآیی خوبی دارد، اما ما را به رازهای خداوند نزدیکتر نمی کند. من مطمئنم او تاس بازی نمی کند!"
آلبرت اینشتین

اینشتین به نظریه کوانتومی علاقه بسیار داشت، اما هرگز به طور کامل از پذیرفتن آن احساس رضایت نمی کرد. به ویژه عنصر شانس را، که اصل عدم قطعیت وارد این نظریه می کرد، اصلاً نمی پسندید. او می گفت:« پروردگار هرگز تاس نمی اندازد.»

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۷ ۸ ۹
«به نام یزدان بخشاینده»
در این وبلاگ هر مطلب یک نکته طلقی میشود؛ نکته ای که ممکن است همه بدانند ولی آن را فراموش کرده باشند، یا ممکن است بخاطر اطلاع کم و ناآگاهی، کسانی از آن نکته به صورت اشتباه برداشت کنند و سوءاستفاده کنند و دچار گمراهی دیگران شوند.
به این نکته نگار هر نقدی به نکته هایش قابل احترام است و متقابلاً برای رفع اشتباه پاسخ داده میشود.
طراحی توسط عرفان و تغییرات توسط حمید قدرت گرفته از بیان