ستوده‌ی خشنود

دلنوشته های ذهن من

ستوده‌ی خشنود

دلنوشته های ذهن من

ستوده‌ی خشنود

مشک و علم و دست...
سه حرف عشق اند...
افسوس ز حرف این سه جدا افتاده...
این همه یار داده ام از دست...
کمرم با شهادت تو شکست...
تن سردار و بی سَری سخت است...
غربت و بی برادری سخت است...

دنبال کنندگان ‎+۱۰۰ نفر
این وبلاگ را همراهی کنید
آلبوم: ساقی سرمست
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب با موضوع «گوش بدیم!» ثبت شده است

مگه داریم!؟مگه میشه!؟

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷

یا الله...
سی ساله تو این اتاقی
روی صورتت یه ماسکه
سی ساله میام کنارت
سی ساله خدا نخواس که
رخت دومادی ببینم
به تن نحیف و تردت
ساقه نیلوفر من
دست طوفان کجا بردت
سی ساله تورو میبوسم
شب به شب از پشت شیشه
خیلیا میگن محاله
مگه داریم!؟مگه میشه!؟
کپسول اکسیژنت از ریه هات نفس میگیره...
خب خدا هرچی که میده یه روز اونو پس میگیره...
خدا هرچی که میده یه روز اونو پس میگیره...
واسه بابا وقتی چشم پسرش بباره سخته...
بعد سرفه های ممتد خون بالا بیاره سخته...
پسری که وقتی میرفت مث ماه آسمون بود...
پسری که وقتی برگشت قد مادرش کمون بود...
یه غمایی هست تو دنیا زخمو میزنه به ریشه...
خیلیا میگن محاله
مگه داریم!؟مگه میشه!؟
آره داریم؛ آره میشه …

+ آهنگ کنار صفحه رو هم گوش بدید...

  • ستوده‌ی خشنود