ستوده‌ی خشنود


خدا شاهده...

زدن این حرف جرأت می خواد و معلومه دولت سوریه چقدر ترسو بوده...
حیف که زیارتگاه حضرت رقیه اونجاست...
فقط با یک ماموریت ساده علیه اسرائیل...
و حاج احمد رفت که رفت...



مگه داریم!؟مگه میشه!؟

یا الله...
سی ساله تو این اتاقی
روی صورتت یه ماسکه
سی ساله میام کنارت
سی ساله خدا نخواس که
رخت دومادی ببینم
به تن نحیف و تردت
ساقه نیلوفر من
دست طوفان کجا بردت
سی ساله تورو میبوسم
شب به شب از پشت شیشه
خیلیا میگن محاله
مگه داریم!؟مگه میشه!؟
کپسول اکسیژنت از ریه هات نفس میگیره...
خب خدا هرچی که میده یه روز اونو پس میگیره...
خدا هرچی که میده یه روز اونو پس میگیره...
واسه بابا وقتی چشم پسرش بباره سخته...
بعد سرفه های ممتد خون بالا بیاره سخته...
پسری که وقتی میرفت مث ماه آسمون بود...
پسری که وقتی برگشت قد مادرش کمون بود...
یه غمایی هست تو دنیا زخمو میزنه به ریشه...
خیلیا میگن محاله
مگه داریم!؟مگه میشه!؟
آره داریم؛ آره میشه …

+ آهنگ کنار صفحه رو هم گوش بدید...

نیزه ها اگر بلندند...
ز سَرِ تو سَر بلندند...
دنبال کنندگان ‎+۱۰۰ نفر
این وبلاگ را همراهی کنید
آلبوم: ساقی سرمست
Designed By Erfan Powered by Bayan